وقتی مجردی به زنان فکر میکنی دایم به این همه خفقان فکر میکنی
هرگز به یک جوان ولو زن نمیدهند زین رو به ازدواج نهان فکر میکنی
تا می روی سراغ زنی زرد میکنی زیرا به ایدز و یرقان فکر میکنی
گیرم که ترس از مرض ایدز هم نبود اینک نشستهای به مکان فکر میکنی این اشتهای زنطلبی نیست، اژدهاست در خواب هم به این سرطان فکر میکنی آیا به نیمسوختهی چوب دوزخی وقتی فرو شود به فلان فکر میکنی؟
در جیبهات سیل شپش موج میزند اما فقط به سینه و ران فکر می کنی
منظور ران و سینهی مرغ است بیادب! آخر چرا شما به همان فکر میکنی؟!
فرموده است همسرتان فیله هم بخر دیریست تو به قیمت نان فکر میکنی
فرموده است همسرتان پرشیا بخر تنها به قالپاق ژیان فکر میکنی
فرموه کوفت هم بخر و زهرمار هم داری به این همه هیجان فکر میکنی
اینگونه فکر کردن تو بینتیجه است چون با تورم شریان فکر میکنی
داغی و عمق فاجعه را حس نمیکنی همچون جنازه بیضربان فکر میکنی
داری به سمت گور سرازیر میشوی آیا تو لحظهای به زمان فکر میکنی؟
کم کم دچار یاس عمیقی که میشوی در حال پک زدن به دخان فکر میکنی
ای کاش پرسشی بشود از خدا چنین: بیکار میشوی، به جهان فکر میکنی؟!
یا رب مرا ببخش شکر خوردهام ... ببخش! بی هیچ شک و وهم و گمان فکر میکنی
اما کمی به مرد ستمدیده فکر کن من فکر میکنم به زنان فکر میکنی!
سعید نوری در شب شعر طنز "حلقه ی رندان "
سلام
الان دارم با ام.پی.فور عشقول آهنگای خوگشل خوگشل گوش میدم بلاخره بعد از ۴ روز یاد گرفتم چطوری باهاش کار کنم کلیم برنامه ی جدید مدید ریختم روی کامی جون دیشب بدجوری بی خوابی زده بود به سرم به همه ی وبلاگایی که دوستشون دارم و می خونمشون سر زدم توی یک اقدام کاملا انتحاری تا ساعت ۵ صبح بیدار بودم صاحبه هیچ کدوم از وبلاگای مورده نظرم نمی دونن من مشتری پر و پا قرصه نوشته هاشونم آخه من فقط برای شما دوست جونا کامنت می ذارم 
وبلاگایی بودن که فقط تا چند ماه مهمونشون بودم اما حدودا ۴۴ تا وبلاگ هستن که مهمونه بی کامنته همیشگیشونم حتی بعضی وقتا ساعتها میشنم کامنتایی که بقیه براشون گذاشتن رو می خوندم (بیکاری رو حال می کنی ؟ )
دیشبم یه سر نشستم تا دم دمای صبح به وبلاگ خونی آخه ذهنم خیلی درگیر بود 
ترمه آخری همه چی قاطی شده هر روز برنامه های امتحانای پایان ترم عوض میشه و هی باید بری آخرین تغییراته احتمالی رو چک کنی آموزشه دانشکده تغییر جا داده گروه به هم ریخته 
استادا سخت گیر تر از همیشه شدن و ۴ واحد معرفی به استادم هنوز رو هوائه حالا وسطه این هاگیر واگیر خانوم ساریخانی که سلف سرویسو تمیز می کنه برای خودش قانون در آورده که پنجشنبه ها سلف تعطیل و این یعنی من و سمانه برای درس خوندن باید بریم توی نماز خونه اونجا هم که هی یه آقایی میاد نظافت می کنه خلاصه درس می خونیم با اعمال شاقه
تو یک ماهه اخیر اینقدر اتفاقای جور واجور افتاده که نمی دونم کدومشونو اول بگم
البته بر همگان واضح و مبرهن است که مهمترین چیز برای من مسائله گیگیلی می باشد 
جوابای ارشد آمد و گیگیل با وجوده اینکه رتبه اش خوب شده بود راضی نبود گلم فقط می خواست بره دانشگاههای تهران که خوب به رتبه اش نمی رسید و بعد از صحبتهای عریض و طویل بنده پیرامونه اینکه مدرک مردکه فرقی نمیکنه از کجا گرفته بشه و مگه دختر عمو پسر عموی من که شریف خوندن چه گلی به سره همه زدن راضی شد که انتخاب رشته بکنه 
خودمم که گند زدم حالا ببینیم آزاد چی میشه !!!!! دیگه اینکه دستی دستی داشتم برای باره دوم خواهر زن می شدم 
یکی از استادای دانشگاهه ما خواستاره ازدواج با خواهر دومی بود و خلاصه آمده بود بلایی که نازل شود امابه کمک آزمایش قبل از ازدواج رفع شد 
پارمیس تپولو هم یه مدت مریض شده بود و زن داییه آینده با وجود اینکه بهش حسودی می کنه و دلش نمی خواد دایی بیشتر اونو دوست داشته باشه کلی غصه خورد براش
گیلدای خاله هم در حال آتیش پارگیه تازگیا دوره اتاق می دوئه و صدای سرخپوست در میاره 
هوشنگ مرادی کرمانی هم آمد دانشگاهه ما : چه تابلو میگه شلام مگه نه ؟ 
دیگه اینکه یاور همیشه همراه -گوشیه بی آزاره بنده فروخته شد و هم اکنون با گوشیه زاپاسه خواهر شوهره آینده رفع حاجت می کنیمممممممممممم ...
گیگل تازگیا خیلی سرش شلوغ شده.. بچه ام همه اش تو شرکت داره زحمت میکشه و این روزا من بیشتر از قبل احساس تنهایی می کنم !!!
پدر شوهر جانه آینده هم یک هفته تشریف بردن سوریه و امشب به سلامتی برمیگردن چند دقیقه پیش که داشتم با عجیجم صحبت می کردم و گفت بابا ساعت ۹ شب میرسن یه دفعه یه حسی بهم دست داد که نمی تونم دقیق در موردش بنویسم .. وقتی یه نفرو دوست داری حتی درخته حیاطه خونشونم یه جوره دیگه می بینی مگه نه ؟
خیلی قشنگه از بالا حیاطه خونه ی عشقولینا رو ببینی مخصوصا اگه یکشنبه ۶ خرداد باشه 
من یه دوستی دارم که باباش فوت کرده یه برادرو خواهرم داره که ازدواج کردن و دوستم با مادرش زندگی می کرد.حدودا دو هفته پیش بر حسبه اتفاق دوستم زودتر از محله کارش میاد خونه و وقتی درو باز می کنه مامانشو می بینه با یه آقای غریبه 
اینقدر از لحاظ روحی به هم ریخته که تا ۳-۴ روز اول خون بالا میاورد حالا هم داره مجردی زندگی می کنه 
صفحه ی حوادثه امروزه روزنامه ی جام جمو هم بخونید یکم به خبرای فال گوشم توجه کنید جامعه داره به کجا میره ؟  |