وقتی میگم من به پارمیس ( این خانوم ۶ ماه و ۲۴ روزشونه )حسودیم میشه شما باور نمی کنید و احتمالا بهم می خندید
حالا خوبه اسمشو خودم انتخاب کردم ( رجوع شود به پسته من کیش میشم !!! ) وقتی خدایی نکرده حال نداشته باشه هر دقیقه احوالشو از دایی جانش می پرسمو براش دنبال دکتر می گردم
از دیدن عکساش که شبیه مامیه عشقوله دلم ضعف میره براش هفته ی پیش وقتی از دور تو ماشین دیدمش که تو بغله الهام جون نشسته بود با اون لباسه زرده خوشگلشو دست و پای تپولوش آبه لبو لوچم راه افتاده بود برای اینکه بپرم بغلش کنم بوس بوسیش کنم اما وقتی گیگیل بغلش میکنه حسودیم میشه
امروز بعد از اینکه اینجا رو آپ کردمو باز نشستم ۹۲۳۸۵۶۱۲۳۵۷۲۳۶۵۸۷ تا وبلاگو با کامنت دونیاشون خوندم ( هلی جون می دونم الان فرجه هاست و باید بشینم درسمو بخونم اما پانتی و شبی و دریا می دونن من پارسال چقدر تو فرجه ها درس خوندمو چقدر وبلاگ آپ کردم چه کار کنم ننه دسته خودم نیست به بلاگ خونی و بلاگ نویسی معتاد شدم اما امسال قول میدم مثه یه دانشجوی نمونه بشینم درسمو بخونم )
حوالیه ساعت ۲ که شبکه ی به هم ریخته ی مخابرات سر و سامون گرفت و موبایلا وصل شد زنگ زدم به گیگیل حالشو بپرسم۵ دقیقه اول چاقالوی خوبی بودم کلی رو دنده ی شوخی و مهربونی
وقتی فهمیدم خاله اعظم از تهران آمده و همراه مامان بزرگ خونه ی گیگیلینان کلی سر به سرش گذاشتمو گفتم خوب بریم خونه ی مامان بزرگ دیگه
خلاصه همه چیز خوب بود
تا اینکه صدای گریه ی پارمیسو شنیدم و عشقول بهم گفت الان پارمیس اینجاست نمی تونم حرف بزنم منم گفتم باشه و سریع خداحافظی کردم ...
گوشی رو که گذاشتم اولش معمولی بودم چند تا اس ام اس عشقولانه زدم برای گیگیل
( شبی هم بینه لاو ترکوندنه من برای گیگیل یه اس ام اسه خوشگل برام زد که سریع زدمش برای گیگیل ...شبی جون )
بعد از نیم ساعت برای گیگیل اس ام اس زدم که عزیزم داری چه کار می کنی ؟
اما گیگیل جوابمو نداد
منم زنگ زدم بش و گفتم چرا جوابه اس ام اسمو ندادی کم کم اون حسه حسادته ناشی از دوست داشتن و اینکه چرا من الان پیش عشقول نیستم اما بقیه هستن خودشو توی حرفام نشون داد
بعدم برگشتم به گیگیل گفتم : تو که می گی بچه دوست نداری ..پس چرا همه اش پارمیسو بغل می کنی و باش بازی می کنی و ازش عکس می گیری و بوسش می کنی؟ .. حالا که اینجور شد تو برو پارمیسو بزرگ کن منم میرم برای خودم یه بچه از پرورشگاه میارم
توی اون لحظه حسه مادری رو داشتم که بینه بچه اش با یه بچه ی دیگه فرق گذاشتن بغض داشت خفه ام می کرد کاملا هم حرفام جدی بود
( حالا نه به باره نه به داره حسه شدیده مادری رو حال می کنید ؟ )
برگشتم به گیگیل گفتم اصلا چرا تو به من توجه نمی کنی؟
اونم جواب نداد .
گفتم چرا به حرفام جواب نمی دی ؟
ـ نمی خوام جواب بدم بعد برگشت گفت کاری نداری ؟ .... خدافظ (منتظر موند من بگم خدافظ )
منم جوابشو ندادم
دوباره گفت با تو دارم حرف می زنم
گفتم منم نمی خوام جواب بدم
خلاصه به این ترتیب بود که ما با همدیگه یه خورده دعوامون شد اونم فقط به خاطره اینکه من گیگیلو خیلی دوست دارمو به کساییکه پهلوشن حسودیم میشه
مخصوصا به پارمیس چون سایزش برای بغل کردن عالیه
الانم گیگیل گوشیش خاموشه
می دونم لوسم اما دسته خودم نیست وقتی دلتنگی بهم فشار میاره قاطی می کنم و سره خوده گیگیل ناراحتیامو خالی می کنم
گیگیل جان .. عزیزم تو هم خودت می دونی که بهونه گیریام به خاطره دلتنگیه پس به رو خودت نیار دیگه
حالا آمدیمو من خواستم یه کم برات ناز کنم و خودمو لوس کنم .. این رسمشه ؟ باید باهام قهر کنی ؟